ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

159

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

را همسر او نمايد و او موافقت كرد ولى آزرميدخت نپذيرفت و سخت خشمناك گرديد گفت : اى فرزند عم من ( شاه ) تو ميخواهى مرا همسر بنده خودم كنى ؟ شاه گفت . از اين سخن شرم داشته باش و هرگز آن را تكرار مكن كه او شوهر تست . آنگاه آزرميدخت نزد سياوش رازى كه از دليران و خونخواران بىباك بود قاصدى فرستاد و به او متوسل گرديد سياوش هم به او پاسخ داد كه اگر اين كار را زشت بدانى هرگز به روى پادشاه ميار و از تكرار گفته خود حذر كن . نزد فرخزاد بفرست و او را براى همسرى خود بخوان و من كار او را خواهم ساخت . سياوش خود رسيد و آمادهء كار گرديد چون فرخزاد تازه داماد آمد و شب زفاف فرا رسيد سياوش كمين شده بر او حمله كرد و او را كشت . آزرميدخت هم بعد از قتل فرخزاد باتفاق سياوش بر شاپور ( شاه ) حمله كرد و پس از محاصره او را كشتند . آزرميدخت بر تخت شاهى نشست ( اين يكى از علل ضعف و شكست ايرانيان بود كه دچار اختلاف و كشاكش داخلى گرديدند ) . در آن زمان ابو بكر هنوز زنده بود . مثنى چون ديد اخبار خليفه از او بريده شده ناگزير بشير بن خصاصيه را بجانشينى و فرماندهى لشكر مسلمين برگزيد و خود راه مدينه را گرفت . سعيد بن مره عجلى را هم بفرماندهى پاسگاهها منصوب نمود . او بمدينه رفت كه بخليفه گزارش كار خود و چگونگى وضع مشركين را بدهد . ابو بكر بيمار بود ولى بهبودى يافت . مثنى ميخواست هم گزارش كارهاى خود را بدهد و هم از او اجازه بگيرد از مرتدين كه توبه كرده‌اند و توبه آنها به خوبى انجام يافته مدد بگيرد ( كه در كارزار شركت جويند ) زيرا آنها تازه نفس بوده و از ديگران تواناتر و دليرترند چون ابو بكر از بيمارى افاقه يافت عمر را نزد خود خواند و گفت : خوب گوش فرا دار هر چه به تو بگويم ، بشنو و بدان عمل كن من گمان مىكنم كه همين امروز حيات را بدرود گويم . اگر من مردم تو شب نشده مردم را براى يارى مثنى دعوت كن . اگر هم مرگ من تا شب بتأخير افتاد تو فردا اول صبح هيچ كارى مكن و در بند من مباش تا آنكه